دیوانِ شمس› غزل ۱۸۳۰› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۳۰
- در عجبی فتم که این سایه کیست بر سرم فضل توام ندا زند کان من است آن من
G1830:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من·همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من
- 2 ذره به ذره چون گهر از تف آفتاب تو·دل شده است سر به سر آب و گل گران من
- 3 پیشتر آ دمی بنه آن بر و سینه بر برم·گرچه که در یگانگی جان تو است جان من
- 4 در عجبی فتم که این سایه کیست بر سرم·فضل توام ندا زند کان من است آن من
- 5 از تو جهان پربلا همچو بهشت شد مرا·تا چه شود ز لطف تو صورت آن جهان من
- 6 تاج من است دست تو چون بنهیش بر سرم·طره توست چون کمر بسته بر این میان من
- 7 عشق برید کیسهام گفتم هی چه می کنی·گفت تو را نه بس بود نعمت بیکران من
- 8 برگ نداشتم دلم می لرزید برگ وش·گفت مترس کآمدی در حرم امان من
- 9 در برت آن چنان کشم کز بر و برگ وارهی·تا همه شب نظر کنی پیش طرب کنان من
- 10 بر تو زنم یگانهای مست ابد کنم تو را·تا که یقین شود تو را عشرت جاودان من
- 11 سینه چو بوستان کند دمدمه بهار من·روی چو گلستان کند خمر چو ارغوان من
ganjoor: sh1830 · public domain