دیوانِ شمس› غزل ۱۸۵۱› بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۵۱
- هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن
G1851:7
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 نشانیهاست در چشمش نشانش کن نشانش کن·ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن
- 2 برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب·بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن
- 3 از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چون·بیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن
- 4 بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان·نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن
- 5 عیانش بود ما آمد زیانش سود ما آمد·اگر تو سود جان خواهی زیانش کن زیانش کن
- 6 یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا·اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن
- 7 هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد·هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن
- 8 برون جه از جهان زوتر درآ در بحر پرگوهر·جهندهست این جهان بنگر جهانش کن جهانش کن
- 9 اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی·مپران تیر دعوی را کمانش کن کمانش کن
ganjoor: sh1851 · public domain