دیوانِ شمس غزل ۱۸۸۴ بیت ۵ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۸۴

  1. از دوست ستم نبود بر مست قلم نبود جز عفو و کرم نبود بر مست چنین مسکن

G1884:5

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن·بر سینه ما بنشین ای جان منت مسکن
  2. 2 سرمست شدم ای جان وز دست شدم ای جان·ای دوست خمارم را از لعل لبت بشکن
  3. 3 ای ساقی هر نادر این می ز چه خم داری·من بنده ظلم تو از بیخ و بنم برکن
  4. 4 هم پردهٔ من می‌در هم خون دلم می‌خور·آخر نه توی با من شاباش زهی ای من
  5. 5 از دوست ستم نبود بر مست قلم نبود·جز عفو و کرم نبود بر مست چنین مسکن
  6. 6 از معدن خویش ای جان بخرام در این میدان·رونق نبود زر را تا باشد در معدن
  7. 7 با لعل چو تو کانی غمگین نشود جانی·در گور و کفن ناید تا باشد جان در تن

ganjoor: sh1884 · public domain