دیوانِ شمس› غزل ۱۸۹۳› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۹۳
- تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه جانها به لب آمد هله وقت است نمودن
G1893:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن·بی بوددهنده نتوان زادن و بودن
- 2 استودن تو باد بهار آمد و من باغ·خوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
- 3 بر همدگر افتادن مستان چه لطیف است·وز همدگر آن جام وفا را بربودن
- 4 ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق است·آیینه دل را ز خرافات زدودن
- 5 آواز صفیر تو شنیدیم و فریضه است·این هدهد جان را گره از پای گشودن
- 6 تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه·جانها به لب آمد هله وقت است نمودن
- 7 ای گلشن روی تو ز دی ایمن و فارغ·وی سنبل ابروی تو ایمن ز درودن
- 8 ساقی چو توی کفر بُوَد بودنِ هشیار·وان شب که توی ماه حرام است غنودن
- 9 چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسف·بس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن
- 10 گفتم که ببوسم کف پای تو مرا گفت·آن جسم بود کش بتوانند بسودن
- 11 پس تا شه ما گوید کو راست مسلم·پر کردن افهام و بر افهام فزودن
ganjoor: sh1893 · public domain