دیوانِ شمس› غزل ۱۹۴۷› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۴۷
- مشتری از کیسه زر جعفری بیرون کند با زحل مریخ گوید خنجر بران من
G1947:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من·گفت ای رخهای زرد و زعفرانستان من
- 2 زعفرانستان خود را آب خواهم داد آب·زعفران را گل کنم از چشمه حیوان من
- 3 زرد و سرخ و خار و گل در حکم و در فرمان ماست·سر منه جز بر خط فرمان من فرمان من
- 4 ماه رویان جهان از حسن ما دزدند حسن·ذرهای دزدیدهاند از حسن و از احسان من
- 5 عاقبت آن ماه رویان کاه رویان می شوند·حال دزدان این بود در حضرت سلطان من
- 6 روز شد ای خاکیان دزدیدهها را رد کنید·خاک را ملک از کجا حسن از کجا ای جان من
- 7 شب چو شد خورشید غایب اختران لافی زنند·زهره گوید آن من دان ماه گوید آن من
- 8 مشتری از کیسه زر جعفری بیرون کند·با زحل مریخ گوید خنجر بران من
- 9 وان عطارد صدر گیرد که منم صدرالصدور·چرخها ملک من است و برجها ارکان من
- 10 آفتاب از سوی مشرق صبحدم لشکر کشد·گوید ای دزدان کجا رفتید اینک آن من
- 11 زهره زهره درید و ماه را گردن شکست·شد عطارد خشک و بارد با رخ رخشان من
- 12 کار مریخ و زحل از نور ماهم درشکست·مشتری مفلس برآمد کاه شد همیان من
- 13 چون یکی میدان دوانید آفتاب آمد ندا·هان و هان ای بیادب بیرون شو از میدان من
- 14 آفتاب آفتابم آفتابا تو برو·در چه مغرب فرورو باش در زندان من
- 15 وقت صبح از گور مشرق سر برآر و زنده شو·منکران حشر را آگه کن از برهان من
- 16 عید هر کس آن مهی باشد که او قربان او است·عید تو ماه من آمد ای شده قربان من
- 17 شمس تبریزی چو تافت از برج لاشرقیه·تاب ذات او برون شد از حد و امکان من
ganjoor: sh1947 · public domain