دیوانِ شمس› غزل ۱۹۵۸› بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۵۸
- سال سال ماست و طالع طالع زهرهست و ماه ای دل این عیش و طرب حدی ندارد تن بزن
G1958:2
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن·ذکر فردا نسیه باشد نسیه را گردن بزن
- 2 سال سال ماست و طالع طالع زهرهست و ماه·ای دل این عیش و طرب حدی ندارد تن بزن
- 3 تا درون سنگ و آهن تابش و شادی رسید·گر تو را باور نیاید سنگ بر آهن بزن
- 4 بنگر اندر میزبان و در رخش شادی ببین·بر سر این خوان نشین و کاسه در روغن بزن
- 5 عقل زیرک را برآر و پهلوی شادی نشان·جان روشن را سبک بر باده روشن بزن
- 6 شاخهها سرمست و رقصانند از باد بهار·ای سمن مستی کن و ای سرو بر سوسن بزن
- 7 جامههای سبز ببریدند بر دکان غیب·خیز ای خیاط بنشین بر دکان سوزن بزن
ganjoor: sh1958 · public domain