دیوانِ شمس غزل ۱۹۷۰ بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۷۰

  1. بر در مخدوم شمس الدین ز دیده آب زن در همه هستی ز نار چهره او نار زن

G1970:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن·آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن
  2. 2 ای کلیم عشق بر فرعون هستی حمله بر·بر سر او تو عصای محو موسی وار زن
  3. 3 عقل از بهر هوس‌ها دارداری می کند·زود چشمش را ببند و بهر او تو دار زن
  4. 4 ور بگوید من به دانش نظم کاری می کنم·آتشی دست آور و در نظم و اندر کار زن
  5. 5 در غریبستان جان تا کی شوی مهمان خاک·خاک اندر چشم این مهمان و مهمان دار زن
  6. 6 مطربا حسنت ز پرگار خرد بیرونتر است·خیمه عشرت برون از عقل و از پرگار زن
  7. 7 تار چنگت را ز پود صرف می جانی بده·زان حراره کهنه نوبخت بر اوتار زن
  8. 8 بر در مخدوم شمس الدین ز دیده آب زن·در همه هستی ز نار چهره او نار زن
  9. 9 از یکی دستان او خورشید و مه را خفته کن·پس نهان زو چنگ اندر دولت بیدار زن
  10. 10 عقل هشیارت قبایی دوخت بهر شمس دین·تو ز عشق او به چشم منکران مسمار زن
  11. 11 بر براق عشق بنشین جانب تبریز رو·و آنگهی زانو ز بهر غمزه خون خوار زن

ganjoor: sh1970 · public domain