دیوانِ شمس› غزل ۱۹۹۲› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۹۲
- هم بدان سو که گه درد دوا می خواهی وقف کن دیده و دل روی به هر سوی مکن
G1992:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 خوی با ما کن و با بیخبران خوی مکن·دم هر ماده خری را چو خران بوی مکن
- 2 اول و آخر تو عشق ازل خواهد بود·چون زن فاحشه هر شب تو دگر شوی مکن
- 3 دل بنه بر هوسی که دل از آن برنکنی·شیرمردا دل خود را سگ هر کوی مکن
- 4 هم بدان سو که گه درد دوا می خواهی·وقف کن دیده و دل روی به هر سوی مکن
- 5 همچو اشتر بمدو جانب هر خاربنی·ترک این باغ و بهار و چمن و جوی مکن
- 6 هان که خاقان بنهاده است شهانه بزمی·اندر این مزبله از بهر خدا طوی مکن
- 7 میر چوگانی ما جانب میدان آمد·پی اسپش دل و جان را هله جز گوی مکن
- 8 روی را پاک بشو عیب بر آیینه منه·نقد خود را سره کن عیب ترازوی مکن
- 9 جز بر آن که لبت داد لب خود مگشا·جز سوی آنک تکت داد تکاپوی مکن
- 10 روی و مویی که بتان راست دروغین می دان·نامشان را تو قمرروی زره موی مکن
- 11 بر کلوخی است رخ و چشم و لب عاریتی·پیش بیچشم به جد شیوه ابروی مکن
- 12 قامت عشق صلا زد که سماع ابدی است·جز پی قامت او رقص و هیاهوی مکن
- 13 دم مزن ور بزنی زیر لب آهسته بزن·دم حجاب است یکی تو کن و صدتوی مکن
ganjoor: sh1992 · public domain