دیوانِ شمس غزل ۲۰۰۰ بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۰۰

  1. نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش چند پیغامبر بگریست پی حب وطن

G2000:4

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من·مرگ بر من شده بی‌تو مثل شهد و لبن
  2. 2 می‌تپد ماهی بی‌آب بر آن ریگ خشن·تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن
  3. 3 آب تلخی شده بر جانوران آب حیات·شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن
  4. 4 نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش·چند پیغامبر بگریست پی حب وطن
  5. 5 کودکی کاو نشناسد وطن و مولد خویش·دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن
  6. 6 شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک·حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن
  7. 7 من از این ناله اگر چه که دهان می‌بندم·نتوان در شکم آب فروبست دهن
  8. 8 نفس چغز ز آب است نه از باد هوا·بحریان را هله این باشد معهوده و فن
  9. 9 عارفانی که نهانند در آن قلزم نور·دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن
  10. 10 قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست·شکند کوه چو آگه شود از رب منن

ganjoor: sh2000 · public domain