دیوانِ شمس غزل ۲۰۰۹ بیت ۱۰ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۰۹

  1. هر که بر وی آن لبان صحرا نشد او نه صحرا داند و نی آشیان

G2009:10

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 نک بهاران شد صلا ای لولیان·بانگ نای و سبزه و آب روان
  2. 2 لولیان از شهر تن بیرون شوید·لولیان را کی پذیرد خان و مان
  3. 3 دیگران بردند حسرت زین جهان·حسرتی بنهیم در جان جهان
  4. 4 با جهان بی‌وفا ما آن کنیم·هرچ او کرده‌ست با آن دیگران
  5. 5 تا حریف خود ببیند او یکی·امتحان او بیابد امتحان
  6. 6 نی غلط گفتم جهان چون عاشق است·او به جان جوید جفای نیکوان
  7. 7 جان عاشق زنده از جور و جفاست·ای مسلمان جان که را دارد زیان
  8. 8 راه صحرا را فروبست این سخن·کس نجوید راه صحرا را دهان
  9. 9 تو بگو دارد دهان تنگ یار·با لب بسته گشاد بی‌کران
  10. 10 هر که بر وی آن لبان صحرا نشد·او نه صحرا داند و نی آشیان
  11. 11 هر که بر وی زان قمر نوری نتافت·او چه بیند از زمین و آسمان
  12. 12 هر کسی را کاین غزل صحرا شود·عیش بیند زان سوی کون و مکان

ganjoor: sh2009 · public domain