دیوانِ شمس› غزل ۲۰۳۸› بیت ۵ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۳۸
- هر کس که بیسر آید تو دست بر سرش نه و آن کس که باسر آید تو زخم خنجرش زن
G2038:5
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن·ای سرفراز مردی مردانه بر سرش زن
- 2 چون آتش آر حمله کو هیزم است جمله·از آتش دل خود در خشک و در ترش زن
- 3 گر بحر با تو کوشد در کین تو بجوشد·آتش کن آب او را در در و گوهرش زن
- 4 هر تیر کز تو پرد هفت آسمان بدرد·ای قاب قوس تیری بر پشت اسپرش زن
- 5 هر کس که بیسر آید تو دست بر سرش نه·و آن کس که باسر آید تو زخم خنجرش زن
- 6 جانی که برفروزد در عشق تو بسوزد·خواهی که تازه گردد در حوض کوثرش زن
- 7 از لعل می فروشت سرمست کن جهان را·بستان ز زهره چنگش بر جام و ساغرش زن
- 8 ای شمس حق تبریز هر کس که منکر آید·از جذب نور ایمان در جان کافرش زن
ganjoor: sh2038 · public domain