دیوانِ شمس› غزل ۲۰۴۶› بیت ۲۰ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۴۶
- یک جوق گلرخان و دگر جوق نوخطان کاندر حجاب غیب کرامند و کاتبین
G2046:20
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این·آمد بهار خرم و گشتند همنشین
- 2 صورت نداشتند مصور شدند خوش·یعنی مخیلات مصورشده ببین
- 3 دهلیز دیده است دل آنچ به دل رسید·در دیده اندرآید صورت شود یقین
- 4 تبلی السرایر است و قیامت میان باغ·دلها همینمایند آن دلبران چین
- 5 یعنی تو نیز دل بنما گر دلیت هست·تا کی نهان بود دل تو در میان طین
- 6 ایاک نعبد است زمستان دعای باغ·در نوبهار گوید ایاک نستعین
- 7 ایاک نعبد آنک به دریوزه آمدم·بگشا در طرب مگذارم دگر حزین
- 8 ایاک نستعین که ز پری میوهها·اشکسته میشوم نگهم دار ای معین
- 9 هر لحظه لاله گوید با گل که ای عجب·نرگس چه خیره مینگرد سوی یاسمین
- 10 سوسن زبان برون کند افسوس میکند·گوید سمن فسوس مکن بر کس ای لسین
- 11 یکتا مزوری است بنفشه شده دوتا·نیلوفر است واقف تزویرش ای قرین
- 12 سر چپ و راست میفکند سنبل از خمار·اریاح بر یسارش و ریحانش در یمین
- 13 سبزه پیاده میدود اندر رکاب سرو·غنچه نهان همیکند از چشم بد جبین
- 14 بید پیاده بر لب جو اندر آینه·حیران که شاخ تر ز چه افشاند آستین
- 15 اول فشاندنی است که تا جمع آورد·وآنگه کند نثار درافشان واپسین
- 16 در باغ مجلسی چو نهاد آفریدگار·مرغان چو مطربان بسرایند آفرین
- 17 آن میر مطربان که ورا نام بلبل است·مست است و عاشق گل از آن است خوش حنین
- 18 گوید به کبک فاخته کآخر کجا بدیت·گوید بدان طرف که مکان نبود و مکین
- 19 شاهین به باز گوید کاین صیدهای خوب·کی صید کرد از عدم آورد بر زمین
- 20 یک جوق گلرخان و دگر جوق نوخطان·کاندر حجاب غیب کرامند و کاتبین
- 21 ما چند صورتیم یزک وار آمده·نک میرسند لشکر خوبان از آن کمین
- 22 یوسف رخان رسند ز کنعان آن جهان·شیرین لبان رسند ز دریای انگبین
- 23 نک نامهشان رسید به خرما و نیشکر·و آن نار دانه دانه و بیهیچ دانه بین
- 24 ای وادیی که سیب در او رنگ و بوی یافت·مغز ترنج نیز معطر شد و ثمین
- 25 انگور دیر آمد زیرا پیاده بود·دیر آ و پخته آ که توی فتنه ای مهین
- 26 ای آخرین سابق و ای ختم میوهها·وی چنگ درزده تو به حبل الله متین
- 27 شیرینیت عجایب و تلخیت خود مپرس·چون عقل کز وی است شر و خیر و کفر و دین
- 28 اندر بلا چو شکر و اندر رخا نبات·تلخی بلای توست چو خار ترنگبین
- 29 ای عارف معارف و ای واصل اصول·ای دست تو دراز و زمانه تو را رهین
- 30 از دست توست خربزه در خانهای نهان·در نی دریچه نی که تو جانی و من جنین
- 31 از تو کدو گریخت رسن بازیی گرفت·آن نیم کوزه کی رهد از چشمه معین
- 32 چون گوش تو نداشت ببستند گردنش·گوشش اگر بدی بکشیدیش خوش طنین
- 33 فی جیدها ببست خدا حبل من مسد·زیرا نداشت گوش به پیغام مستبین
- 34 گوشی که نشنود ز خدا گوش خر بود·از حق شنو تو هر نفسی دعوت مبین
- 35 ای حلق تو ببسته تقاضای حلق و فرج·بیگوش چون کدو تو رسن بسته بر وتین
- 36 حلقه به گوش شه شو و حلق از رسن بخر·مردم ز راه گوش شود فربه و سمین
- 37 باقیش برنویسد آن شهریار لوح·نقاش چین بگوید تو نقشها مچین
- 38 نقاش چین بگفتم آن روح محض را·آن خسرو یگانه تبریز شمس دین
ganjoor: sh2046 · public domain