دیوانِ شمس غزل ۲۱۱۷ بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۱۷

  1. صلح بده جان مرا و مرا کز جهت توست همه جنگ من

G2117:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 پیشتر آ ای صنم شنگ من·ای صنم همدل و همرنگ من
  2. 2 شیوه گری بین که دلم تنگ شد·تا تو بگوییش که دلتنگ من
  3. 3 جنگ کنم با دل خود چون عوان·تا تو بگویی سره سرهنگ من
  4. 4 چند بپرسی که رخت زرد چیست·از غم تو ای بت گلرنگ من
  5. 5 دوش به زهره همه شب می‌رسید·زاری این قالب چون چنگ من
  6. 6 جان مرا از تن من بازخر·تا برهد جان من از ننگ من
  7. 7 ای شده از لطف لب لعل تو·صیرفی زر دل چون سنگ من
  8. 8 صلح بده جان مرا و مرا·کز جهت توست همه جنگ من
  9. 9 پای من از باد روانتر شود·گر تو بگویی که بیا لنگ من
  10. 10 زان شده‌ام بسته آونگ تو·کز تو شود چون شکر آونگ من
  11. 11 ای تو ز من فارغ و من زار زار·اه چه شوم چون کنی آهنگ من
  12. 12 زنگی غم بر در شادی روم·روم مرا بازخر از زنگ من
  13. 13 بی‌گهی و دوری ره باک نیست·نیم قدم شد ز تو فرسنگ من
  14. 14 پیری من گشته به از کودکی·تازه شده روی پرآژنگ من
  15. 15 خامش کن چون خمشان دنگ باش·تات بگوید خمش و دنگ من

ganjoor: sh2117 · public domain