دیوانِ شمس› غزل ۲۱۳۲› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۳۲
- هر دم یکی را میدهد تا چون درختی برجهد حیران شود دیو و پری در خیز و در برج است او
G2132:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 مستی ببینی رازدان میدانک باشد مست او·هستی ببینی زنده دل میدانک باشد هست او
- 2 گر سر ببینی پرطرب پر گشته از وی روز و شب·میدانک آن سر را یقین خاریده باشد دست او
- 3 عالم چو ضد یک دگر در قصد خون و شور و شر·لیکن نیارد دم زدن از هیبت پابست او
- 4 هر دم یکی را میدهد تا چون درختی برجهد·حیران شود دیو و پری در خیز و در برج است او
- 5 سبلت قوی مالیدهای از شیر نقشی دیدهای·ای فربه از بایست خود باری ببین بایست او
- 6 زو قالبت پیوسته شد پیوسته گردد حالتت·ای رغبت پیوندها از رحمت پیوست او
- 7 ای خوش بیابان که در او عشق است تازان سو به سو·جز حق نباشد فوق او جز فقر نبود پست او
- 8 شست سخن کم باف چون صیدت نمیگردد زبون·تا او بگیرد صیدها ای صید مست شست او
ganjoor: sh2132 · public domain