دیوانِ شمس› غزل ۲۱۵۳› بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۵۳
- بنده بدید جوهرت، لنگ شدهست بر درت ماندهام ای جواهری! بر طرف دکان تو
G2153:7
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای تو امان هر بلا، ما همه در امان تو·جان همه خوش است در، سایهٔ لطف جان تو
- 2 شاه همه جهان تویی، اصل همه کسان تویی·چونک تو هستی آنِ ما، نیست غم از کسانِ تو
- 3 ابرِ غم تو ای قمر! آمد دوش بر جگر·گفت «مرا ز بام و در، صد سقط از زبان تو»
- 4 جست دلم ز قال او، رفت بر خیال او·شاید ای نباتخو این همه در زمان تو
- 5 جان مرا در این جهان، آتش توست در دهان·از هوس وصال تو، وز طلب جهان تو
- 6 نیست مرا ز جسم و جان، در ره عشق تو نشان·زآنک نغول میروم، در طلب نشان تو
- 7 بنده بدید جوهرت، لنگ شدهست بر درت·ماندهام ای جواهری! بر طرف دکان تو
- 8 شاد شود دل و جگر، چون بگشایی آن کمر·بازگشا تو خوش قبا، آن کمر از میان تو
- 9 تا نظری به جان کنی، جان مرا چو کان کنی·در تبریز شمسِ دین، نقد رسم به کان تو
ganjoor: sh2153 · public domain