دیوانِ شمس غزل ۲۱۵۹ بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۵۹

  1. منکر حشر روز دین ژاژ مخا بیا ببین رسته چو سبزه از زمین سروقدان باغ هو

G2159:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو·عرضه مکن دو دست تی پر کن زود آن سبو
  2. 2 ای طربون غم شکن سنگ بر این سبو مزن·از در حق به یک سبو کم نشده‌ست آب جو
  3. 3 زان قدحی که ساحران جان به فدا شدند از آن·چون کف موسی نبی بزم نهاد و کرد طو
  4. 4 فاش بیا و فاش ده باده عشق فاش به·عید شده‌ست و عام را گر رمضان است باش گو
  5. 5 رغم سپید ماخ را رقص درآر شاخ را·و آن کرم فراخ را بازگشای تو به تو
  6. 6 مهره که درربوده‌ای بر کف دست نه دمی·و آن گروی که برده‌ای بار دوم ز ما مجو
  7. 7 مرده به مرگ پار من زنده شده ز یار من·چند خزیده در کفن زنده از آن مسیح خو
  8. 8 منکر حشر روز دین ژاژ مخا بیا ببین·رسته چو سبزه از زمین سروقدان باغ هو
  9. 9 خامش کرده جملگان ناطق غیب بی‌زبان·خطبه بخوانده بر جهان بی‌نغمات و گفت و گو

ganjoor: sh2159 · public domain