دیوانِ شمس› غزل ۲۱۶› بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۶
- ببردت ز یزید و بدوزدت بر زید بدین یکی کندت جفت و زان دگر عذرا
G216:2
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 روم به حجره خیاط عاشقان فردا·من درازقبا با هزار گز سودا
- 2 ببردت ز یزید و بدوزدت بر زید·بدین یکی کندت جفت و زان دگر عذرا
- 3 بدان یکیت بدوزد که دل نهی همه عمر·زهی بریشم و بخیه زهی ید بیضا
- 4 چو دل تمام نهادی ز هجر بشکافد·به زخم نادره مقراض اهبطوا منها
- 5 ز جمع کردن و تفریق او شدم حیران·به ثبت و محو چو تلوین خاطر شیدا
- 6 دلست تخته پرخاک او مهندس دل·زهی رسوم و رقوم و حقایق و اسما
- 7 تو را چو در دگری ضرب کرد همچو عدد·ز ضرب خود چه نتیجه همیکند پیدا
- 8 چو ضرب دیدی اکنون بیا و قسمت بین·که قطرهای را چون بخش کرد در دریا
- 9 به جبر جمله اضداد را مقابله کرد·خمش که فکر دراشکست زین عجایبها
ganjoor: sh216 · public domain