دیوانِ شمس غزل ۲۱۷۳ بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۷۳

  1. در وحدت مشتاقی ما جمله یکی باشیم اما چو به گفت آییم یاری من و یاری تو

G2173:2

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو·هین نوبت دل می‌زن باری من و باری تو
  2. 2 در وحدت مشتاقی ما جمله یکی باشیم·اما چو به گفت آییم یاری من و یاری تو
  3. 3 چون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاری·زیرا که دوی باشد غاری من و غاری تو
  4. 4 در عالم خارستان بسیار سفر کردم·اکنون بکش از پایم خاری من و خاری تو
  5. 5 سرمست بخسپ ای دل در ظل مسیح خود·آن رفت که می‌بودیم زاری من و زاری تو
  6. 6 من غرقه شدم در زر تو سجده کنان ای سر·بی‌کار نمی‌شاید کاری من و کاری تو
  7. 7 هر کس که مرا جوید در کوی تو باید جست·گر لیلی و مجنون است باری من و باری تو
  8. 8 دزدی که رهی می‌زد هنگام سیاست شد·اکنون بزنیم او را داری من و داری تو
  9. 9 خاموش که خاموشی فخری من و فخری تو·در گفتن و بی‌صبری عاری من و عاری تو

ganjoor: sh2173 · public domain