دیوانِ شمس غزل ۲۲۰۰ بیت ۷ → پچھلا

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۰۰

  1. با چنان غیرت که جان دارد بگفتم پیش خلق شمس تبریزی بگویم گفت جان آری بگو

G2200:7

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو·گر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو
  2. 2 قصه کن در گوش ما گر دیگران محرم نیند·با دل پرخون ما پیغام دلداری بگو
  3. 3 آن مسیح حسن را دانم که می‌دانی کجاست·با کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو
  4. 4 بانگ برزن عاشقی را کو به گل مشغول شد·گو که شرمت باد از آن رخ ترک گلزاری بگو
  5. 5 ای صبا خوش آمدی چون بازگردی سوی دوست·حال من دزدیده اندر گوش عیاری بگو
  6. 6 سوسنی با صد زبان گر حال من با او بگفت·تو چو نرگس بی‌زبان از چشم اسراری بگو
  7. 7 با چنان غیرت که جان دارد بگفتم پیش خلق·شمس تبریزی بگویم گفت جان آری بگو

ganjoor: sh2200 · public domain