دیوانِ شمس› غزل ۲۲۳۷› بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۳۷
- خشمی است همچو خاک و یکی خاک بر دهد نسرین و سوسن و گل صدبرگ مشک بو
G2237:7
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو·یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو
- 2 یا آنک ماجرا نکنی به هر فرصتی·یا برکنی ز خویش تو آن کین تو به تو
- 3 از یار بد چه رنجی از نقص خود برنج·کان خصم عکس توست مپندارشان تو دو
- 4 از کبر و بخل غیر مرنج و ز خویش رنج·زیرا که از دی آمد افسردگی جو
- 5 ز افسردگی غیر نرنجید گرم عشق·کاندر تموز مردم تشنهست برف جو
- 6 آن خشم انبیا مثل خشم مادر است·خشمی است پر ز حلم پی طفل خوبرو
- 7 خشمی است همچو خاک و یکی خاک بر دهد·نسرین و سوسن و گل صدبرگ مشک بو
- 8 خاکی دگر بود که همه خار بر دهد·هر چند هر دو خاک یکی رنگ بد عمو
- 9 در گور مار نیست تو پرمار سلهای·چون هست این خصال بدت یک به یک عدو
- 10 در نطفه مینگر که به یک رنگ و یک فن است·زنگی و هندو است و قریشی باعلو
- 11 اعراض و جسم جمله همه خاکهاست بس·در مرتبه نگر که سفول آمد و سمو
- 12 چون کاسه گدایان هر ذره بر رهش·آن را کند پر از زر و در دیگری تسو
- 13 از نیک بد بزاید چون گبر ز اهل دین·وز بد نکو بزاید از صانعی هو
- 14 گویی فسوس باشد کز من فسوس خوار·صرفه برد نه خود من صرفه برم از او
- 15 این مایه میندانی کاین سود هر دو کون·اندر سخاوت است نه در کسب سو به سو
- 16 خود را و دوستان را ایثار بخش از آنک·بالادو است حرص تو بیپای چون کدو
- 17 در جود کن لجاج نه اندر مکاس و بخل·چون کف شمس دین که به تبریز کرد طو
ganjoor: sh2237 · public domain