دیوانِ شمس غزل ۲۲۴ بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۴

  1. هزار مَشک همی‌خواهم و هزار شکم که آب خضر لذیذست و من در استسقا

G224:3

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 چه خیره می‌نگری در رخ من ای برنا·مگر که در رخمست آیتی از آن سودا
  2. 2 مگر که بر رخ من داغ عشق می‌بینی·میان داغ نبشته که نحن نزلنا
  3. 3 هزار مَشک همی‌خواهم و هزار شکم·که آب خضر لذیذست و من در استسقا
  4. 4 وفا چه می‌طلبی از کسی که بی‌دل شد·چو دل برفت برفت از پیش وفا و جفا
  5. 5 به حق این دل ویران و حسن معمورت·خوش است گنج خیالت در این خرابه ما
  6. 6 غریو و ناله جان‌ها ز سوی بی‌سویی·مرا ز خواب جهانید دوش وقت دعا
  7. 7 ز ناله گویم یا از جمال ناله کنان·ز ناله گوش پرست از جمالش آن عینا
  8. 8 قرار نیست زمانی تو را برادر من·ببین که می‌کشدت هر طرف تقاضاها
  9. 9 مثالِ گویی اندر میان صد چوگان·دوانه تا سر میدان و گه ز سر تا پا
  10. 10 کجاست نیت شاه و کجاست نیت گوی·کجاست قامت یار و کجاست بانگ صلا
  11. 11 ز جوش شوق تو من همچو بحر غریدم·بگو تو ای شه دانا و گوهر دریا

ganjoor: sh224 · public domain