دیوانِ شمس› غزل ۲۲۷۷› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۷۷
- چون آینه آن سینه شان آن سینه بیکینه شان دلشان چو میدان فلک سلطان سوی میدان شده
G2277:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده·و آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شده
- 2 هر نجم ناهیدی شده هر ذره خورشیدی شده·خورشید و اختر پیششان چون ذره سرگردان شده
- 3 آن عقل و دل گم کردگان جان سوی کیوان بردگان·بیچتر و سنجق هر یکی کیخسرو و سلطان شده
- 4 بسیار مرکب کشتهای گرد جهان برگشتهای·در جان سفر کن درنگر قومی سراسر جان شده
- 5 با این عطای ایزدی با این جمال و شاهدی·فرمان پرستان را نگر مستغرق فرمان شده
- 6 چون آینه آن سینه شان آن سینه بیکینه شان·دلشان چو میدان فلک سلطان سوی میدان شده
- 7 از هیهی و هیهایشان وز لعل شکرخایشان·نقل و شراب و آن دگر در شهر ما ارزان شده
- 8 چون دوش اگر بیخویشمی از فتنه من نندیشمی·باقی این را بودمی بیخویشتن گویان شده
- 9 این دم فروبندم دهن زیرا به خویشم مرتهن·تا آن زمانی که دلم باشد از او سکران شده
- 10 سلطان سلطانان جان شمس الحق تبریزیان·هر جان از او دریا شده هر جسم از او مرجان شده
ganjoor: sh2277 · public domain