دیوانِ شمس› غزل ۲۳۰۵› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۰۵
- بس غصه رسول آمد از منعم و میگوید ده مرده شکر خوردی بگذار یکی مرده
G2305:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 کی باشد من با تو باده به گرو خورده·تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده
- 2 در می شده من غرقه چون ساغر و چون کوزه·با یار درافتاده بیحاجب و بیپرده
- 3 صد نوش تو نوشیده تشریف تو پوشیده·صد جوش بجوشیده این عالم افسرده
- 4 از نور تو روشن دل چون ماه ز نور خور·وز بوی گلت خوشدل چون روغن پرورده
- 5 تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان·تا خود چه جفا گفتی با خارک پژمرده
- 6 یک لحظه بخندانی یک لحظه بگریانی·ای نادره صنعتها در صنع درآورده
- 7 عاقل ز تو نازارد زان روی که زشت آید·ظلمت ز مه آشفته خاری ز گل آزرده
- 8 بس غصه رسول آمد از منعم و میگوید·ده مرده شکر خوردی بگذار یکی مرده
- 9 پس فکر چو بحر آمد حکمت مثل ماهی·در فکر سخن زنده در گفت سخن مرده
- 10 نی فکر چو دام آمد دریا پس این دام است·در دام کجا گنجد جز ماهی بشمرده
- 11 پس دل چو بهشتی دان گفتار زبان دوزخ·وین فکر چو اعرافی جای گنه و خرده
ganjoor: sh2305 · public domain