دیوانِ شمس غزل ۲۳۰۹ بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۰۹

  1. هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه

G2309:4

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 من بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟·من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟
  2. 2 در شهر یکی کس را، هشیار نمی‌بینم·هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
  3. 3 جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی·جان را چِه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟
  4. 4 هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی·وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
  5. 5 تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی·زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه
  6. 6 ای لولیِ بَربَط‌زن! تو مست‌تری یا من؟·ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه
  7. 7 از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد·در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
  8. 8 چون کشتیِ بی‌لَنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد·وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه
  9. 9 گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان!·نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه
  10. 10 نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل·نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»
  11. 11 گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم»·گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه»
  12. 12 من، بی‌دل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم·یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟
  13. 13 در حلقهٔ لَنگانی، می‌بایدْت لنگیدن·این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟
  14. 14 سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟·برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه
  15. 15 شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟·اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه

ganjoor: sh2309 · public domain