دیوانِ شمس غزل ۲۳۵ بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۵

  1. میان ابروی خود چون گره زند از خشم گره گره شود از غم دل فگار چرا

G235:6

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا·ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا
  2. 2 سبب چه بود چه کردم که بد نمود ز من·که خاطرش بگرفتست این غبار چرا
  3. 3 ز بامداد چرا قصد خون عاشق کرد·چرا کشید چنین تیغ ذوالفقار چرا
  4. 4 چو دیدم آن گل او را که رنگ ریخته بود·دمید از دل مسکین هزار خار چرا
  5. 5 چو لب به خنده گشاید گشاده گردد دل·در آن لبست همیشه گشاد کار چرا
  6. 6 میان ابروی خود چون گره زند از خشم·گره گره شود از غم دل فگار چرا
  7. 7 زهی تعلق جان با گشاد و خنده او·یکی دمش که نبینم شوم نزار چرا
  8. 8 جهان سیه شود آن دم که رو بگرداند·نه روز ماند و نی عقل برقرار چرا
  9. 9 یکی نفس که دل یار ما ز ما برمید·چرا رمید ز ما لطف کردگار چرا
  10. 10 مگر که لطف خدا اوست ما غلط کردیم·وگر نه خوبی او گشت بی‌کنار چرا
  11. 11 برون صورت اگر لطف محض دادی روی·پیمبران ز چه گشتند پرده دار چرا

ganjoor: sh235 · public domain