دیوانِ شمس› غزل ۲۳۸۳› بیت ۹ → پچھلا
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۸۳
- درد درد شمس تبریزی مرا لحظه لحظه گنج درمان آمده
G2383:9
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 عشق تو از بس کشش جان آمده·کشتگانت شاد و خندان آمده
- 2 جان شکرخای است لیکن از توش·شکری دیگر به دندان آمده
- 3 دوش دیدم صورت دل را چنانک·باز خوش بر دست سلطان آمده
- 4 صید کرده جان هر مشتاق را·پر پرخون سوی جانان آمده
- 5 جمله جانها سوی تو آید بود·یک جوی زر جانب کان آمده
- 6 گفتمش از عاشقان این خون ز چیست·ای تو از عشاق و رندان آمده
- 7 گفت خون باشد زبان عاشقی·عشق را خون است برهان آمده
- 8 بوی مشک و بوی ریحان لطف ماست·راست گویم نور یزدان آمده
- 9 درد درد شمس تبریزی مرا·لحظه لحظه گنج درمان آمده
ganjoor: sh2383 · public domain