دیوانِ شمس› غزل ۲۴۲۷› بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۲۷
- گر سر برون کردی مهش روزی ز قرص آفتاب ذره به ذره در هوا لیلی و مجنون آمدی
G2427:2
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی·ور عقل از او آگه بدی از چشم جیحون آمدی
- 2 گر سر برون کردی مهش روزی ز قرص آفتاب·ذره به ذره در هوا لیلی و مجنون آمدی
- 3 ور گنجهای لعل او یک گوشه بر پستی زدی·هر گوشه ویرانهای صد گنج قارون آمدی
- 4 نقشی که بر دل میزند بر دیده گر پیدا شدی·هر دست و رو ناشستهای چون شیخ ذاالنون آمدی
- 5 ور سحر آن کس نیستی کو چشم بندی میکند·چون چشم و دل این جسم و تن بر سقف گردون آمدی
- 6 ای خواجه نظاره گر تا چند باشد این نظر·ارزان بدی گر زین نظر معشوق بیرون آمدی
- 7 مهمان نو آمد ولی این لوت عالم را بس است·دو کون اگر مهمان شدی این لوت افزون آمدی
ganjoor: sh2427 · public domain