دیوانِ شمس› غزل ۲۴۳۳› بیت ۱۳ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۳۳
- از بلغم و صفرای ما وز خون و از سودای ما زین چار خرقه روح را ای شاه چادر ساختی
G2433:13
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای آنک اندر باغ جان آلاجقی برساختی·آتش زدی در جسم و جان روح مصور ساختی
- 2 پای درختان بسته بد تو برگشادی پایشان·صحن گلستان خاک بد فرشش ز گوهر ساختی
- 3 مرغ معماگوی را رسم سخن آموختی·باز دل پژمرده را صد بال و صد پر ساختی
- 4 ای عمر بیمرگی ز تو وی برگ بیبرگی ز تو·الحق خدنگ مرگ را پاینده اسپر ساختی
- 5 عاشق در این ره چون قلم کژمژ همیرفتش قدم·بر دفتر جان بهر او پاکیزه مسطر ساختی
- 6 حیوان و گاوی را اگر مردم کنی نبود عجب·سرگین گاوی را چو تو در بحر عنبر ساختی
- 7 آن کو جهان گیری کند چون آفتاب از بهر تو·او را هم از اجزای او صد تیغ و لشکر ساختی
- 8 در پیش آدم گر ملک سجده کند نبود عجب·کز بهر خاکی چرخ را سقا و چاکر ساختی
- 9 از اختران در سنگ و گل تأثیرها درریختی·وز راه دل تا آسمان معراج معبر ساختی
- 10 در خاک تیره خارشی انداختی از بهر زه·یک خاک را کردی پدر یک خاک مادر ساختی
- 11 از گور در جنت اگر درها گشایی قادری·در گور تن از پنج حس بشکافتی در ساختی
- 12 در آتش خشم پدر صد آب رحمت مینهی·و اندر دل آب منی صد گونه آذر ساختی
- 13 از بلغم و صفرای ما وز خون و از سودای ما·زین چار خرقه روح را ای شاه چادر ساختی
- 14 روزی بیاید کاین سخن خصمی کند با مستمع·کآب حیاتم خواندمت تو خویشتن کر ساختی
- 15 ای شمس تبریزی بگو شرح معانی مو به مو·دستش بده پایش بده چون صورت سر ساختی
ganjoor: sh2433 · public domain