دیوانِ شمس غزل ۲۴۵۰ بیت ۱ اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۵۰

  1. در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری و آن لطف بی‌حد زان کند تا هیچ از حد نگذری

G2450:1

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری·و آن لطف بی‌حد زان کند تا هیچ از حد نگذری
  2. 2 با صوفیان صاف دین در وجد گردی همنشین·گر پای در بیرون نهی زین خانقاه شش دری
  3. 3 داری دری پنهان صفت شش در مجو و شش جهت·پنهان دری که هر شبی زان در همی‌بیرون پری
  4. 4 چون می‌پری بر پای تو رشته خیالی بسته‌اند·تا واکشندت صبحدم تا برنپری یک سری
  5. 5 بازآ به زندان رحم تا خلقتت کامل شدن·هست این جهان همچون رحم این جمله خون زان می‌خوری
  6. 6 جان را چو بررویید پر شد بیضه تن را شکست·جان جعفر طیار شد تا می‌نماید جعفری

ganjoor: sh2450 · public domain