دیوانِ شمس غزل ۲۵۲۸ بیت ۱۰ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۲۸

  1. کرم آموز تو یارا ز سنگ مرمر و خارا که می‌جوشد ز هر عرقش عطابخشی و ایثاری

G2528:10

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 مروت نیست در سرها که اندازند دستاری·کجا گیرد نظام ای جان به صرفه خشک بازاری
  2. 2 رها کن گرگ خونی را که رو نارد بدان صیدی·رها کن صرفه جویی را که برناید بدین کاری
  3. 3 چه باشد زر چه باشد جان چه باشد گوهر و مرجان·چو نبود خرج سودایی فدای خوبی یاری
  4. 4 ز بخل ار طوق زر دارم مرا غلی بود غلی·وگر خلخال زر دارم مرا خاری بود خاری
  5. 5 برو ای شاخ بی‌میوه تهی می‌گرد چون چرخی·شدستی پاسبان زر هلا می‌پیچ چون ماری
  6. 6 تو زر سرخ می‌گویش که او زرد است و رنجوری·تو خواجه شهر می‌خوانش که او را نیست شلواری
  7. 7 چرا از بهر همدردان نبازم سیم چون مردان·چرا چون شربت شافی نباشم نوش بیماری
  8. 8 نتانم بد کم از چنگی حریف هر دل تنگی·غذای گوش‌ها گشته به هر زخمی و هر تاری
  9. 9 نتانم بد کم از باده ز ینبوع طرب زاده·صلای عیش می‌گوید به هر مخمور و خماری
  10. 10 کرم آموز تو یارا ز سنگ مرمر و خارا·که می‌جوشد ز هر عرقش عطابخشی و ایثاری
  11. 11 چگونه میر و سرهنگی که ننگ صخره و سنگی·چگونه شیر حق باشد اسیر نفس سگساری
  12. 12 خمش کردم که رب دین نهان‌ها را کند تعیین·نماید شاخ زشتش را وگرچه هست ستاری

ganjoor: sh2528 · public domain