دیوانِ شمس غزل ۲۵۴ بیت ۱۲ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۴

  1. یاد دهد کار فراموش را باد دهد خاطر سیاره را

G254:12

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 باده ده آن یارِ قدح‌باره را·یار ترش‌رویِ شکرپاره را
  2. 2 منگر آن سوی، بدین سو گشا·غمزهٔ غمازهٔ خون‌خواره را
  3. 3 دست تو می‌مالد بیچاره‌وار·نه به کفَش چارهٔ بیچاره را
  4. 4 خیره و سرگشته و بی‌کار کن·این خرد پیر همه‌کاره را
  5. 5 ای کرمت شاهِ هزاران کرم·چشمه فرستی جگر خاره را
  6. 6 طفل دو-روزه چو ز تو بو برَد·می‌کِشد او سوی تو گهواره را
  7. 7 تَرک کند دایه و صد شیر را·ای بدل روغن کنجاره را
  8. 8 خوب کلیدی در بر بسته را·خوب کمندی دل آواره را
  9. 9 کار تو این باشد ای آفتاب!·نور فرستی مه و استاره را
  10. 10 منتظرش باش و چو مه نور گیر·ترک کن این گنگل و نظاره را
  11. 11 رحمت تو مهره دهد مار را·خانه دهد عقرب جراره را
  12. 12 یاد دهد کار فراموش را·باد دهد خاطر سیاره را
  13. 13 هر بت سنگین ز دمش زنده شد·تا چه دم‌ست آن بت سحاره را
  14. 14 خامش کن گفت از این عالم است·ترک کن این عالم غداره را

ganjoor: sh254 · public domain