دیوانِ شمس غزل ۲۵۹۹ بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۹۹

  1. از عقل گروهی مست بی‌عقل گروهی مست جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری

G2599:6

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری·وز روی تو در عالم هر روی به دیواری
  2. 2 هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی·هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری
  3. 3 این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند·این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری
  4. 4 هر شاخ همی‌گوید من مست شدم دستی·هر عقل همی‌گوید من خیره شدم باری
  5. 5 گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی·عشق از سر بی‌خویشی انداخته دستاری
  6. 6 از عقل گروهی مست بی‌عقل گروهی مست·جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری
  7. 7 ماییم چو کوه طور مست از قدح موسی·بی‌زحمت فرعونی بی‌غصه اغیاری
  8. 8 ماییم چو می جوشان در خم خراباتی·گرچه سر خم بسته است از کهگل پنداری
  9. 9 از جوشش می کهگل شد بر سر خم رقصان·والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری

ganjoor: sh2599 · public domain