دیوانِ شمس› غزل ۲۶۱۷› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۱۷
- جان دوش ز سرمستی با عشق تو عهدی کرد جان بود در آن بیعت با عشق به تنهایی
G2617:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی·لاهوت ازل را از ناسوت تو بنمایی
- 2 ایمان ز سر زلفت زنار عجب بندد·کز کافر زلف خود یک پیچ تو بگشایی
- 3 ای از پس صد پرده درتافته رخسارت·تا عالم خاکی را از عشق برآرایی
- 4 جان دوش ز سرمستی با عشق تو عهدی کرد·جان بود در آن بیعت با عشق به تنهایی
- 5 سَر عشق به گوشش برد سِر گفت به گوش جان·کس عهد کند با خود نی تو همگی مایی
- 6 چندانک تو میکوشی جز چشم نمیپوشی·تا چند گریزی تو از خویش و نیاسایی
- 7 جان گفت که ای فردم سوگند بدین دردم·سوگند بدان زلفی عاشق کش سودایی
- 8 کان عهد که من کردم بیجان و بدن کردم·نی ما و نه من کردم ای مفرد یکتایی
- 9 مست آنچ کند در مِی از مِی بود آن در وی·در آب نماید او لیک اوست ز بالایی
- 10 تبریز ز شمس الدین آخر قدحی زو هین·آن ساقی ترسا را یک نکته نفرمایی
ganjoor: sh2617 · public domain