دیوانِ شمس› غزل ۲۶۲۹› بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۲۹
- از عقل دو صدپر دو سه پر بیش نماندهست و آن نیز بدان ماند که در زیر نقابی
G2629:3
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی·ما را و جهان را تو در این خانه نیابی
- 2 چون کوه احد آب شد از شرم عقیقت·چه نادره گر آب شود مردم آبی
- 3 از عقل دو صدپر دو سه پر بیش نماندهست·و آن نیز بدان ماند که در زیر نقابی
- 4 ای عشق دو عالم ز رخت مست و خرابند·باری تو نگویی ز کی مست و خرابی
- 5 تا باده نجوشید در آن خنب ز اول·در جوش نیارد همه را او به شرابی
- 6 تا اول با خود نخروشید ربابی·در ناله نیارد همه را او به ربابی
- 7 ای گرد جهان گشته و جز نقش ندیده·بر روی زن آبی و یقین دان که بخوابی
- 8 در خرمن ما آی اگر طالب کشتی·سوی دل ما آی اگر مرد کبابی
- 9 ور ز آنک نیایی بکشیمت به سوی خویش·کز حلقه مایی نه غریبی نه غرابی
- 10 مکتب نرود کودک لیکن ببرندش·پنداشتهای خواجه که بیرون حسابی
- 11 بستان قدح عشرت وز بند برون جه·تا باخبری بند سؤالی و جوابی
- 12 آخر بشنو هر نفسی نعره مستان·کای گیج خرف گشته ببین در چه عذابی
- 13 دست تو بگیرم دو سه روزی تو همیجوش·تا بار دگر روی ز اقبال نتابی
- 14 آن جا که شدی مست همان جای بخسبی·و آن سوی که ساقی است همان سوی شتابی
- 15 تا چند در آتش روی ای دل نه حدیدی·وی دیده گرینده بس است این نه سحابی
- 16 ای ساقی مه روی چه مست است دو چشمت·انگشتک می زن که تو بر راه صوابی
- 17 بگشای دهان ز آنچ نگفتم تو بیان کن·بگشا در دلها که تو سلطان خطابی
ganjoor: sh2629 · public domain