دیوانِ شمس› غزل ۲۶۳۲› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۳۲
- از شرم تو گل ریخته در پای جمالت وز لطف تو هر خار برون رفته ز خاری
G2632:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای جان گذرکرده از این گنبد ناری·در سلطنت فقر و فنا کار تو داری
- 2 ای رخت کشیده به نهان خانه بینش·وی کشته وجود همه و خویش به زاری
- 3 پوشیده قباهای صفتهای مقدس·وز دلق دو صدپاره آدم شده عاری
- 4 از شرم تو گل ریخته در پای جمالت·وز لطف تو هر خار برون رفته ز خاری
- 5 بیبرگ نشاید که دگر غوره فشارد·در میکده اکنون که تو انگور فشاری
- 6 اقبال کف پای تو بر چشم نهاده·اندر طمعی که سرش از لطف بخاری
- 7 از غار به نور تو به باغ ازل آیند·ای یار چه یاری تو و ای غار چه غاری
- 8 بر کار شود در خود و بیکار ز عالم·آن کز تو بنوشید یکی شربت کاری
- 9 در باغ صفا زیر درختی به نگاری·افتاد مرا چشم و بگفتم چه نگاری
- 10 کز لذت حسن تو درختان به شکوفه·آبستن تو گشته مگر جان بهاری
- 11 در سجده شدم بیخود و گفتم که نگارا·آخر ز کجایی تو علی الله چه یاری
- 12 او گفت که از پرتو شمس الحق تبریز·کاوصاف جمال رخ او نیست شماری
ganjoor: sh2632 · public domain