دیوانِ شمس غزل ۲۶۴۷ بیت ۵ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۴۷

  1. چو تو مستور و عاقل خواستی شد چرا سرمست در بازار گشتی

G2647:5

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 دلا چون واقف اسرار گشتی·ز جمله کارها بی‌کار گشتی
  2. 2 همان سودایی و دیوانه می‌باش·چرا عاقل شدی هشیار گشتی
  3. 3 تفکر از برای برد باشد·تو سرتاسر همه ایثار گشتی
  4. 4 همان ترتیب مجنون را نگه دار·که از ترتیب‌ها بیزار گشتی
  5. 5 چو تو مستور و عاقل خواستی شد·چرا سرمست در بازار گشتی
  6. 6 نشستن گوشه ای سودت ندارد·چو با رندان این ره یار گشتی
  7. 7 به صحرا رو بدان صحرا که بودی·در این ویرانه‌ها بسیار گشتی
  8. 8 خراباتی است در همسایه تو·که از بوهای می خمار گشتی
  9. 9 بگیر این بو و می‌رو تا خرابات·که همچون بو سبک رفتار گشتی
  10. 10 به کوه قاف رو مانند سیمرغ·چه یار جغد و بوتیمار گشتی
  11. 11 برو در بیشه معنی چو شیران·چه یار روبه و کفتار گشتی
  12. 12 مرو بر بوی پیراهان یوسف·که چون یعقوب ماتم دار گشتی

ganjoor: sh2647 · public domain