دیوانِ شمس› غزل ۲۶۷۳› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۷۳
- هوای خویشتن را سر بریدی ز میل نفس خود کردی جدایی
G2673:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 سؤالی دارم ای خواجه خدایی·که امروز این چنین شیرین چرایی
- 2 کی باشد مه که گویم ماه رویی·کی باشد جان که گویم جان فزایی
- 3 مثالی لایق آن روی خوبت·بسی شبها ز حق کردم گدایی
- 4 رها کن این همه با ما تو چونی·تو جانی و به چونی درنیایی
- 5 تو صدساله ره از چونی گذشتی·میان موجهای کبریایی
- 6 هوای خویشتن را سر بریدی·ز میل نفس خود کردی جدایی
- 7 همه میل دل معشوق گشتی·به تسلیم و رضا و مرتضایی
- 8 از این هم درگذشتم چونی ای جان·که این دم رستخیز سحرهایی
- 9 همیپیچی به صد گون چشم ما را·به صد صورت جهان را مینمایی
- 10 زمانی صورت زندان و چاهی·زمانی گلستان و دلربایی
- 11 همان یک چیز را گه مار سازی·گهی بخشی درختی و عصایی
- 12 به دست توست بوقلمون همه چیز·ز انسان و ز حیوان و نمایی
- 13 گهی نیل است و گاهی خون بسته·گهی لیل است و گه صبح ضیایی
- 14 بدین خوف و رجاها منعقد شد·که از هر ضد ضد بر میگشایی
- 15 سؤالی چند دارم از تو حل کن·که مشکلهای ما را مرتجایی
- 16 سؤال اول آن است ای سخندان·که هم اول هم آخر جان مایی
- 17 چو اول هم توی و آخر توی هم·ز کی دانم وفا و بیوفایی
- 18 دوم آن است ای آن کت دوم نیست·که رنج احولی را توتیایی
ganjoor: sh2673 · public domain