دیوانِ شمس غزل ۲۷۰۸ بیت ۹ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۰۸

  1. وگر این آسیا جوید سکونت ز چرخ تو نمی‌یابد رهایی

G2708:9

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 تو هر روزی از آن پشته برآیی·کنی مر تشنه جانان را سقایی
  2. 2 تو هر صبحی جهان را نور بخشی·که جان جان خورشید سمایی
  3. 3 مباد آن روز کز تو بازماند·دو دیده‌ای چراغ و روشنایی
  4. 4 تو دریایی و می‌گویی جهان را·درآ در من بیاموز آشنایی
  5. 5 لب و لنج کفوری را دریدی·بدان دریای امواج عطایی
  6. 6 گشادی چشم و گوش خاکیان را·همه حیران که چون بر می‌گشایی
  7. 7 گلوی جان بسوزید از حلاوت·چنین شیرین چنین حلوا چرایی
  8. 8 اگر چون آسیا گردم شب و روز·ز تو باشد که آب آسیایی
  9. 9 وگر این آسیا جوید سکونت·ز چرخ تو نمی‌یابد رهایی
  10. 10 هر آن سنگی که در چرخش کشیدی·بیابد کان بیابد کیمیایی
  11. 11 به تو جنبد جهان جان جهانی·اگر چه او نداند که کجایی

ganjoor: sh2708 · public domain