دیوانِ شمس› غزل ۲۷۳۵› بیت ۱۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۳۵
- ظاهر مشواد او که آمد از شوم ظهور او خفایی
G2735:18
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 برجه که بهار زد صلایی·در باغ خرام چون صبایی
- 2 از شاخ درخت گیر رقصی·وز لاله و که شنو صدایی
- 3 ریحان گوید به سبزه رازی·بلبل طلبد ز گل نوایی
- 4 از باد زند گیاه موجی·در بحر هوای آشنایی
- 5 وز ابر که حاملهست از بحر·چون چشم عروس بین بکایی
- 6 وز گریه ابر و خنده برق·در سنبل و سرو ارتقایی
- 7 فخ شسته به پیش گوش قمری·کموزدش او بهانههایی
- 8 نرگس گوید به سوسن آخر·برگوی تو هجو یا ثنایی
- 9 ای سوسن صدزبان فروخوان·بر مرغ حکایت همایی
- 10 سوسن گوید خمش که مستم·از جام میی گران بهایی
- 11 سرمستم و بیخودم مبادا·بجهد ز دهان من خطایی
- 12 رو کن به شهی کز او بپوشید·اشکوفه بریشمین قبایی
- 13 میگوید بید سرفشانان·رستیم ز دست اژدهایی
- 14 ای سرو برای شکر این را·تو نیز چنین بکوب پایی
- 15 ای جان و جهان به تو رهیدیم·ز اشکنجه جان جان نمایی
- 16 از وسوسه چنین حریفی·وز دغدغه چنین دغایی
- 17 زان دی که بسی قفا بخوردیم·رفت و بنمودمان قفایی
- 18 ظاهر مشواد او که آمد·از شوم ظهور او خفایی
- 19 خاموش کن و نظاره میکن·بی زحمت خوف در رجایی
ganjoor: sh2735 · public domain