دیوانِ شمس› غزل ۲۷۷۷› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۷۷
- طوطیی که طمع اسب و مرکب تازی کنی ماهیی که میل شعر و جامه توزی کنی
G2777:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی·چاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنی
- 2 عشق جامه میدراند عقل بخیه میزند·هر دو را زهره بدرّد چون تو دلدوزی کنی
- 3 خوش بسوزم همچو عود و نیست گردم همچو دود·خوشتر از سوزش چه باشد چون تو دلسوزی کنی
- 4 گه لباس قهر درپوشی و راه دل زنی·گه بگردانی لباس آیی قلاووزی کنی
- 5 خوش بچر ای گاو عنبربخش نفس مطمئن·در چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی کنی
- 6 طوطیی که طمع اسب و مرکب تازی کنی·ماهیی که میل شعر و جامه توزی کنی
- 7 شیر مستی و شکارت آهوان شیرمست·با پنیر گنده فانی کجا یوزی کنی
- 8 چند گویم قبله کامشب هر یکی را قبلهای است·قبلهها گردد یکی گر تو شب افروزی کنی
- 9 گر ز لعل شمس تبریزی بیابی مایهای·کمترین پایه فراز چرخ پیروزی کنی
ganjoor: sh2777 · public domain