دیوانِ شمس› غزل ۲۸۳۰› بیت ۵ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۳۰
- دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی
G2830:5
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی·که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
- 2 بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا·که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی
- 3 که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان·به دمی چراغشان را ز چه رو نمینشانی
- 4 بگذار کاهلی را چو ستاره شبروی کن·ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی
- 5 دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران·چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی
- 6 سگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیری·که به بیشهٔ حقایق بدرد صف عیانی
- 7 نه دو قطره آب بودی که سفینهای و نوحی·به میان موج طوفان چپ و راست میدوانی
- 8 چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت·به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی
- 9 چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد·سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی
- 10 تو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانی·که بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانی
- 11 تو اگر روی و گر نی بدود سعادت تو·همه کار برگزارد به سکون و مهربانی
- 12 چو غلام توست دولت کندت هزار خدمت·که ندارد از تو چاره وگرش ز در برانی
- 13 تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد·تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی
- 14 به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی·که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی
- 15 خمش ای دل و چه چاره سر خم اگر بگیری·دل خنب برشکافد چو بجوشد این معانی
- 16 دو هزار بار هر دم تو بخوانی این غزل را·اگر آن سوی حقایق سَیَران او بدانی
ganjoor: sh2830 · public domain