دیوانِ شمس› غزل ۲۸۹۰› بیت ۱۳ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۹۰
- هین خمش کن که ز دم آتش دل شعله زند شعله دم میزند این دم تو چه میفرمایی
G2890:13
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی·سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی
- 2 هر چه گویی تو اگر تلخ و اگر شور خوش است·گوهر دیده و دل جانی و جان افزایی
- 3 نه به بالا نه به زیری و نه جان در جهت است·شش جهت را چه کنم در دل خون پالایی
- 4 سر فروکن که از آن روز که رویت دیدم·دل و جان مست شد و عقل و خرد سودایی
- 5 هر کی او عاشق جسم است ز جان محروم است·تلخ آید شکر اندر دهن صفرایی
- 6 ای که خورشید تو را سجده کند هر شامی·کی بود کز دل خورشید به بیرون آیی
- 7 آفتابی که ز هر ذره طلوعی داری·کوهها را جهت ذره شدن میسایی
- 8 چه لطیفی و ز آغاز چنان جباری·چه نهانی و عجب این که در این غوغایی
- 9 گر خطا گفتم و مقلوب و پراکنده مگیر·ور بگیری تو مرا بخت نوم افزایی
- 10 صورت عشق توی صورت ما سایه تو·یک دمم زشت کنی باز توام آرایی
- 11 مینماید که مگر دوش به خوابت دیدم·که من امروز ندارم به جهان گنجایی
- 12 ساربانا بمخوابان شتر این منزل نیست·همرهان پیش شدستند که را میپایی
- 13 هین خمش کن که ز دم آتش دل شعله زند·شعله دم میزند این دم تو چه میفرمایی
- 14 شمس تبریز چو در شمس فلک درتابد·تابش روز شود از وی نابینایی
ganjoor: sh2890 · public domain