دیوانِ شمس› غزل ۲۹۴۱› بیت ۹ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۴۱
- انگشتری لعلت بر نقد عرضه فرما تا نعرهها برآید از لعلهای کانی
G2941:9
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای گوهر خدایی آیینه معانی·هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
- 2 عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من·فرمایدش ز غیرت کاین تاب را ندانی
- 3 از غیرت الهی در عرش حیرت افتد·زیرا ز غیرت آمد پیغام لن ترانی
- 4 زان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدی·از آسمان نمودی صد ماه آسمانی
- 5 اندر جمال هر مه لطف ازل نمودی·هر عاشقی بدیدی مقصودهای جانی
- 6 در راه رهروان را رنج و طلب نبودی·خوف فنا نبودی اندر جهان فانی
- 7 یک بار دردمیدی تا جان گرفت قالب·دردم تو بار دیگر تا جان شود عیانی
- 8 از یک شعاع رویت چون لامکان مکان شد·هم برق تو رساند او را به لامکانی
- 9 انگشتری لعلت بر نقد عرضه فرما·تا نعرهها برآید از لعلهای کانی
- 10 یک جام مان بدادی تا رختها گرو شد·جامی دگر از آن می هم چاره کن تو دانی
- 11 جانی رسید ما را از شمس حق تبریز·کان جان همینماید در غیب دلستانی
ganjoor: sh2941 · public domain