دیوانِ شمس› غزل ۲۹۶۸› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۶۸
- خامش که سخت مستم بربند هر دو دستم ور نه قدح شکستم گر لحظهای بپایی
G2968:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی·تشنه دلان خود را کردید بس سقایی
- 2 جان تشنه ابد شد وین تشنگی ز حد شد·یا ضربت جدایی یا شربت عطایی
- 3 ای زهره مزین زین هر دو یک نوا زن·یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
- 4 گر چنگ کژ نوازی در چنگ غم گدازی·خوش زن نوا اگر نی مردی ز بینوایی
- 5 بی زخمه هیچ چنگی آب و نوا ندارد·میکش تو زخمه زخمه گر چنگ بوالوفایی
- 6 گر بگسلند تارت گیرند بر کنارت·پیوند نو دهندت چندین دژم چرایی
- 7 تو خود عزیز یاری پیوسته در کناری·در بزم شهریاری بیرون ز جان و جایی
- 8 خامش که سخت مستم بربند هر دو دستم·ور نه قدح شکستم گر لحظهای بپایی
- 9 من پیر منبلانم بر خویش زخم رانم·من مصلحت ندانم با ما تو برنیایی
- 10 هم پاره پاره باشم هم خصم چاره باشم·هم سنگ خاره باشم در صبر و بینوایی
- 11 از بس که تند و عاقم در دوزخ فراقم·دوزخ ز احتراقم گیرد گریزپایی
- 12 چون دید شور ما را عطار آشکارا·بشکست طبلها را در بزم کبریایی
- 13 تبریز چون برفتم با شمس دین بگفتم·بی حرف صد مقالت در وحدت خدایی
ganjoor: sh2968 · public domain