دیوانِ شمس› غزل ۳۰۳۴› بیت ۱۰ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۳۴
- راه ز دل جو ماه ز جان جو خاک چه دارد غیر غباری
G3034:10
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 میرسد ای جان باد بهاری·تا سوی گلشن دست برآری
- 2 سبزه و سوسن لاله و سنبل·گفت بروید هر چه بکاری
- 3 غنچه و گلها مغفرت آمد·تا ننماید زشتی خاری
- 4 رفعت آمد سرو سهی را·یافت عزیزی از پس خواری
- 5 روح درآید در همه گلشن·کب نماید روح سپاری
- 6 خوبی گلشن ز آب فزاید·سخت مبارک آمد یاری
- 7 کرد پیامی برگ به میوه·زود بیایی گوش نخاری
- 8 شاه ثمارست آن عنب خوش·زانک درختش داشت نزاری
- 9 در دی شهوت چند بماند·باغ دل ما حبس و حصاری
- 10 راه ز دل جو ماه ز جان جو·خاک چه دارد غیر غباری
- 11 خیز بشو رو لیک به آبی·کرد گل را خوب عذاری
- 12 گفت به ریحان شاخ شکوفه·در ره ما نه هر چه که داری
- 13 بلبل مرغان گفت به بستان·دام شما راییم شکاری
- 14 لابه کند گل رحمت حق را·بر ما دی را برنگماری
- 15 گوید یزدان شیره ز میوه·کی به کف آید تا نفشاری
- 16 غم مخور از دی وز غز و غارت·وز در من بین کارگزاری
- 17 شکر و ستایش ذوق و فزایش·رو ننماید جز که به زاری
- 18 عمر ببخشم بیز شمارت·گر بستانم عمر شماری
- 19 باده ببخشم بیز خمارت·گر بستانم خمر خماری
- 20 چند نگاران دارد دانش·کاغذها را چند نگاری
- 21 از تو سیه شد چهره کاغذ·چونک بخوانی خط نهاری
- 22 دود رها کن نور نگر تو·از مه جانان در شب تاری
- 23 بس کن و بس کن ز اسب فرود آ·تا که کند او شاه سواری
ganjoor: sh3034 · public domain