دیوانِ شمس غزل ۳۰۵۱ بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۵۱

  1. تو تاج را چه کنی چونک آفتاب شدی کمر چرا طلبی چونک از میان رفتی

G3051:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی·عجب عجب به کدامین ره از جهان رفتی
  2. 2 بسی زدی پر و بال و قفس دراشکستی·هوا گرفتی و سوی جهان جان رفتی
  3. 3 تو باز خاص بدی در وثاق پیرزنی·چو طبل باز شنیدی به لامکان رفتی
  4. 4 بدی تو بلبل مستی میانه جغدان·رسید بوی گلستان به گل ستان رفتی
  5. 5 بسی خمار کشیدی از این خمیر ترش·به عاقبت به خرابات جاودان رفتی
  6. 6 پی نشانه دولت چو تیر راست شدی·بدان نشانه پریدی و زین کمان رفتی
  7. 7 نشان‌های کژت داد این جهان چو غول·نشان گذاشتی و سوی بی‌نشان رفتی
  8. 8 تو تاج را چه کنی چونک آفتاب شدی·کمر چرا طلبی چونک از میان رفتی
  9. 9 دو چشم کشته شنیدم که سوی جان نگرد·چرا به جان نگری چون به جان جان رفتی
  10. 10 دلا چه نادره مرغی که در شکار شکور·تو با دو پر چو سپر جانب سنان رفتی
  11. 11 گل از خزان بگریزد عجب چه شوخ گلی·که پیش باد خزانی خزان خزان رفتی
  12. 12 ز آسمان تو چو باران به بام عالم خاک·به هر طرف بدویدی به ناودان رفتی
  13. 13 خموش باش مکش رنج گفت و گوی بخسب·که در پناه چنان یار مهربان رفتی

ganjoor: sh3051 · public domain