دیوانِ شمس غزل ۳۰۶۸ بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۶۸

  1. بدان نشان که دمم داده‌ای از می که خویش تهی و پر کنمت دم به دم قدح واری

G3068:3

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 فرست باده جان را به رسم دلداری·بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری
  2. 2 بدان نشان که همه شب چو ماه می‌تابی·درون روزن دل‌ها برای بیداری
  3. 3 بدان نشان که دمم داده‌ای از می که خویش·تهی و پر کنمت دم به دم قدح واری
  4. 4 بگرد جمع مرا چون قدح چه گردانی·چو باده را به گرو برده‌ای نمی‌آری
  5. 5 از آن میی که اگر بر کلوخ برریزی·کلوخ مرده برآرد هزار طراری
  6. 6 از آن میی که اگر باغ از او شکوفه کند·ز گل گلی بستانی ز خار هم خاری
  7. 7 چو بی‌تو ناله برآرم ز چنگ هجر تو من·چو چنگ بی‌خبرم از نوا و از زاری
  8. 8 گره گشای خداوند شمس تبریزی·که چشم جادوی او زد گره به سحاری

ganjoor: sh3068 · public domain