دیوانِ شمس› غزل ۳۰۸۱› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۸۱
- حدیث جان توست این و گفت من چو صداست اگر تو شیخ شیوخی وگر مریدستی
G3081:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی·مرا چه مینگری کژ به شب خریدستی
- 2 چه ظلم کردم بر تو که چون ستم زدگان·کله زدی به زمین بر قبا دریدستی
- 3 تظلمی به سلف میکنی مگر پیشین·که داغ و درد و غم عاشقان شنیدستی
- 4 غلط ز رنگ تو پیداست ز آل یعقوبی·بدیده رخ یوسف که کف بریدستی
- 5 ز تیر غمزه دلدار اگر نخست دلت·چرا ز غصه و غم چون کمان خمیدستی
- 6 ز آه و ناله تو بوی مشک میآید·یقین تو آهوی نافی سمن چریدستی
- 7 تو هر چه هستی میباش یک سخن بشنو·اگر چه میوه حکمت بسی بچیدستی
- 8 حدیث جان توست این و گفت من چو صداست·اگر تو شیخ شیوخی وگر مریدستی
- 9 تو خویش درد گمان بردهای و درمانی·تو خویش قفل گمان بردهای کلیدستی
- 10 اگر ز وصف تو دزدم تو شحنه عقلی·وگر تمام بگویم ابایزیدستی
- 11 دریغ از تو که در آرزوی غیری تو·جمال خویش ندیدی که بیندیدستی
- 12 تو را کسی بشناسد که اوت کسی کردهست·دگر کسیت نداند که ناپدیدستی
- 13 دلا برو بر یار و مباش بسته خویش·که سایح و سبک و چابک و جریدستی
- 14 به ترک مصر بگفتی ز شومی فرعون·بر شعیب چو موسی فروخزیدستی
- 15 چون عمر ماست حدیثش دراز اولیتر·چنین درازسخن را بدان کشیدستی
- 16 همیدوم پی ظل تو شمس تبریزی·مگر منم عرفه تو مگر که عیدستی
ganjoor: sh3081 · public domain