دیوانِ شمس غزل ۳۱۴۰ بیت ۵ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۴۰

  1. صنما خاک پای خود تو مرا سرمه وام ده که نظر در تو خیره شد که تو خورشیدمنظری

G3140:5

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری·قمرا می‌رسد تو را که به خورشید بنگری
  2. 2 همه عالم چو جان شود همگی گلستان شود·شکم خاک کان شود چو تو بر خاک بگذری
  3. 3 تن من همچو رشته شد به دلم مهر کشته شد·چو به سر این نوشته شد نبود کار سرسری
  4. 4 چو سحر پرده می‌درد تو پس پرده می‌روی·چو به شب پرده می‌کشد تو به شب پرده می‌دری
  5. 5 صنما خاک پای خود تو مرا سرمه وام ده·که نظر در تو خیره شد که تو خورشیدمنظری
  6. 6 رخ خوبان این جهان همه ابرست و تو مهی·سر شاهان این جهان همه پایست و تو سری
  7. 7 چو درآمد خیال تو مه نو تیره شد بگفت·چه عجب گر تو روشنی که از او آب می‌خوری

ganjoor: sh3140 · public domain