دیوانِ شمس› غزل ۳۱۵۵› بیت ۱۰ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۵۵
- همه گل خوارهاند این طفلان مشفقی دایه وار بایستی
G3155:10
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 در غم یار یار بایستی·یا غمم را کنار بایستی
- 2 به یکی غم چو جان نخواهم داد·یک چه باشد هزار بایستی
- 3 دشمن شادکام بسیارند·دوستی غمگسار بایستی
- 4 در فراقند زین سفر یاران·این سفر را قرار بایستی
- 5 تا بدانستیی ز دشمن و دوست·زندگانی دوبار بایستی
- 6 شیر بیشه میان زنجیرست·شیر در مرغزار بایستی
- 7 ماهیان میطپند اندر ریگ·چشمه یا جویبار بایستی
- 8 بلبل مست سخت مخمورست·گلشن و سبزه زار بایستی
- 9 دیده را عبرت نیست زین پرده·دیده اعتبار بایستی
- 10 همه گل خوارهاند این طفلان·مشفقی دایه وار بایستی
- 11 ره بر آب حیات مینبرند·خضری آبخوار بایستی
- 12 دل پشیمان شدهست زانچ گذشت·دل امسال پار بایستی
- 13 اندر این شهر قحط خورشیدست·سایه شهریار بایستی
- 14 شهر سرگین پرست پر گشتهست·مشک نافه تتار بایستی
- 15 مشک از پشک کس نمیداند·مشک را انتشار بایستی
- 16 دولت کودکانه میجویند·دولتی بیعثار بایستی
- 17 چون بمیری بمیرد این هنرت·زین هنرهات عار بایستی
- 18 طالب کار و بار بسیارند·طالب کردگار بایستی
- 19 مرگ تا در پیاست روز شبست·شب ما را نهار بایستی
- 20 دم معدود اندکی ماندست·نفسی بیشمار بایستی
- 21 نفس ایزدی ز سوی یمن·بر خلایق نثار بایستی
- 22 ملکها ماند و مالکان مردند·ملکت پایدار بایستی
- 23 عقل بسته شد و هوا مختار·عقل را اختیار بایستی
- 24 هوشها چون مگس در آن دوغست·هوشها هوشیار بایستی
- 25 زین چنین دوغ زشت گندیده·پوز دل را حذار بایستی
- 26 معده پردوغ و گوش پر ز دروغ·همت الفرار بایستی
- 27 گوشها بسته است لب بربند·از خرد گوشوار بایستی
ganjoor: sh3155 · public domain